داستان من

یک روز تابستونی وقتی دفترچه رشته های سنجش رو میخوندم مهندسی صنایع رو انتخاب کردم چون یک رشته سیال بود و جای مانور بسیار زیادی داشت ، عملیاتی و متنوع بود ، خوندمش لیسانس گرفتم ،زبان رتبه 114 اوردم ولی نرفتم به خودم قول دادم کنار درس ادامه میدم. فوق لیسانس آموزش محور خواجه نصیر خوندم اما به دلیل علاقه شدید به کار که 7 صبح می رفتم شرکت و 11 شب برمیگشتم و گاها برنمیگشتم تمرکزم رو درس نبود و نمرات جالبی نگرفتم و با تبصره مدرک رو ناپلئونی گرفتم خوب البته اگر کار نمیکردم گرسنه میموندم و حتی انقدر به خودم فشار میاوردم که چندین بار سرکار از هوش رفتم و بستری شدم نتیجه همه اینها شد کتاب راهنمای کاربری مدیریت پروژه سازمانی …. که در دوران سربازی نوشتم … به قولم وفادار موندم و انگلیسی و فرانسه و ترکی استانبولی رو یاد گرفتم و البته عربی رو که از همون دبیرستان کاملا میفهمیدم اما هیچ وقت فرصت نشد ساخت یافته یاد بگیرم . رفتم سربازی .. انگلیسی و فرانسه درس میدادم و برنامه نویسی و گزارش گیزی با Reporting Services انجام میدادم ، خدمت تموم شد و دوباره شوق کار داشتم ، عاشق شده بودم و به مشهد اومدم و موندم و تو این شهر هیچ کس سر در نمیاورد چی میگم انگار تو زمان 5 سال به عقب برگشتم ….

مثل توپ اسکواش بودم همیشه، برای همین هیچ وقت نتونستم خودم رو راضی کنم که از خودم دست بکشم و کارمند بشم – برام به اندازه مرگ زجرآور بود – چون اصلا در توانم نیست بیشتر از نیم ساعت یکجا بشینم و به همه چی کار دارم ، بسیار رک هستم و مودبانه خطاها رو میگم، در برابر هیچ عمل بدی سکوت نمی کنم و در برابر حرف زور می ایستم ، کاری که شروع کنم رو تموم می کنم و از کار گل و ساعت پر کردن نفرت دارم و البته از آدم های این شکلی واقعا به چشم گوسفندهای تو یک آغل بهشون نگاه می کنم و همه اینها یعنی اصلا به درد کارمندی نمی خوردم !!!

مشاور مدیریت پروژه شدم ، خوب بود ! همزمان مشاور روابط بین الملل هم بودم و همینطور IT  اما همه اینها هم راضیم نمی کرد !!اولین بار که با  Li jai hao از CREC دوست شدم ترسم از خارجی ها ریخت هرچند قبلش با بچه های (KT (Korean Telecomهمکاری کرده بودم اما به دستور نه اراده !!

وقتی مشاوربین الملل بودم با یک هلدینگ ترک آشنا شدم که کار پروژه های ابنیه بزرگ رو انجام میداد تمام مکاتبات و تماس ها رو من انجام میدادم پس بعد از مدتی با آدم های اونور خط دوست شدم :

Dr.Titrek , Mr.Demirci,Mr.Sevda دیدم دنبال فاینانس هستن و از اونجا که قبلا اینکار رو انجام داده بودم چندتا فاینانسور بهشون معرفی کردم که البته به توافق نرسیدن ، دعوتم کردن ، بلیط گرفتم بدون اینکه درامد بالایی داشته باشم یا پس اندازی با هزینه خودم رفتم استانبول! رفتم بازدید پروژه هاشون ، مدیر هلدینگ خیلی خوشش اومده بود و پیشنهاد همکاری داد به شرطی که ساکن استانبول بشم و من موکول کردم به اینده ….. با هلدینگ اطلس ، بما و یلدریم ارتباط برقرا کردم و جلسه گذاشتم و شبکه خودم رو توسعه دادم بعلاوه هیچکس متوجه نمیشد ایرانی یا توریست هستم چون از 8 سالگی ترکی رو یادگرفتم و اون موقع 27 سالم بود و به قوام رسیده بودم

برگشتم و به این نتیجه رسیدم که باید کار خودم رو شروع کنم نه دفتر داشتم نه سرمایه …. هیچی… هرچی هم داشتم خرج سفر شده بود …. غذام رو کم کردم رفت و امد کاملا پیاده حتی مترو هم سوار نمیشدم  و ماشین همکارا راهگشا بود … و پول جمع کردم یه مبلغی هم قرض کردم دفتر رو راه انداختم

حتی پول کارگر نداشتم بدم وسایل رو بیارن طبقه سوم خودم و یک کارگر همه چیز رو آوردیم و بعد همه میز و صندلی ها رو تا صبح مونتاژکردم ، کلید و پریزها رو عوض کردم و همونجا رو میز کنفرانس خوابیدم تا صبح

اوضاع به حدی بد بود که کاملا میتونم بگم برای هر تیکه از وسایل دفتر چقدر پیاده رفتم تا پول جمع کنم ، البته که درآمد خوبی داشتم از مشاوره اما یک ریال خرج نمی کردم تا برای سفرهای بعدی پول جمع کنم و بقیه اثاث ها و ….

دفتر رو با زحمت یکسال چرخوندم و دو سفر به ترکیه و یک سفر به ازبکستان رفتم، وقتی برای پیاده سازی EPM به سازمان ها میرفتم میگفتن بودجه نداریم پس پروژه نداریم پس به چه دردمون میخوره کنترل کنیم پولی رو که نداریم !! همه عمرانی ها تقریبا همین بودن …. اما من ترک ها رو دیده بودم ، دیگاهشون رو شکل کارکردنشون رو میدونستم ایراد از ساختاره بیشتر تا شرایط پس شروع کردم به بحث صادرات خدمات فنی و مهندسی و چندتا پروژه تو ازبکستان گرفتم اما هربار به دلیل ناقص بودن ساختار شرکت ها و بانک های ایران به یک دلیلی به مناقصات نمی رسیدیم

همه رو یادداشت کردم و بزودی یک لیست شد از اشکالات و راه حلها!!!

متوقف نشدم! ادامه دادم و هزینه هام رو تونستم از بازاریابی برای صادر کننده ها تامین کنم ! هیچی از بازرگانی هم نمی دونستم ! خیلی کلاه سرم رفت اما بازم رها نکردم… یادگرفتم و کانال صادرات سیمان رو شکل دادم ، شروع به یاد گرفتن زبان روسی کردم تا با مشتری بتونم مستقیما صحبت کنم  و هنوز ادامه داره …. کم کم روابطم زیاد شد و چون زبان های زیادی بلد بودم تاجرها راحت تر باهام دوست میشدن ، از کنیا گرفته تا گرجستان ، امارات ، قطر، ترکیه ، آذربایجان و ….  تصمیم گرفتم به کارم رسمیت ببخشم  و شرکت مدیریت صادرات رو ثبت کردم به نام GHLGroup Export Management و از این به بعد گروه رو توسعه خواهم داد ، تمرکز ما درحال حاضر روی صادرات خدمات فنی و مهندسی و سپس توسعه بازار برای شرکت های تولیدی و خدماتی ایرانی و ایجاد بسترها ، رویه ها و ساختار لازم برای ورود به بازار های بین المللی هست چرا که ترک ها مدت ها پیش این گام ها رو پشت سر گذاشتن و الان به صورت خوشه ای وارد بازار هدف میشن و به همین دلیل هست که هم تو بازار تامین نیازهای قطر و هم تو بازار تامین میوه روسیه از اونها شکست خوردیم و من امیدوارم بتونم این راه رو برای ایرانی ها هم باز کنم

زندگی یعنی هنر انتخاب کردن! یعنی اول انتخاب کنید !گند بزنید!!بعد شکست بخورید بعد کلی حرف از کسانی که اصلا انتظار ندارید بشنوید بعد دوباره دوام بیارید و به جای ” چرا” های زندگی ” چگونه بگذارید” و هیچ وقت به خود شکست نگاه نکنید به دلیلش نگاه کنید و رفعش کنید و یادتون باشه خودتون رو مساوی شکست ها و موفقیت هاتون قرار ندید ! شما نقشی تو اونها نداشتید ، انتخاب هاتون داشتن پس خیلی راحت انتخاب ها رو اصلاح کنید بر اساس دلایلی که پیدا کردید!!

حالا دوباره بیاید اول خط انتخاب کنید !! ای بابا بازم شکست خوردید!؟؟؟ فدای سرتون اصلاح کنید!! دلیل ها رو یاد داشت کنید! و حالا دوباره انتخاب کنید ….. انقدر این سیکل رو ادامه بدید تا 2 تا اتفاق بیفته یا موفق بشید!! یا دیگه تو لیست دلایل تون خودتون حضور نداشته باشید! اگر موفق شدید که بیچاره شدید!!!

چون موفقیت در این مرحله یعنی یا خدا بهتون کمک کرده ، یا خانواده یا شرایط و شانس پس بازم شما کاره ای نبودید و تو موقعیت کاملا مشابه احتمال شکستتون بسیار بالاست!! حالا بگردید تو لیست دلایل موفقیت اونهایی رو پیدا کنید که مربوط به شما نبوده و ببینید می تونید تکرار کنیدشون ! اگر آره !! عالیه اگر نه دوباره انتخاب کنید ….. :)))

اگر حالت دوم اتفاق افتاد یا باید خودتون رو تغییر بدید یا محیطتون رو … چون دیگه ایرادی از جهت توانایی ندارید یا باید برید و جایی که بازار توانمندی تون هست کار کنید یا بیخیال بشید و برید کارمندی تا یکی دیگه رو به ارزوهاش برسونید …..

باید اونقدر دوام بیارید و دلایل شکست رو از خودتون کم کنید ، اونقدر توانمند بشید و چکش بخورید تا الماس درونتون متبلور بشه! و بعدش پول دنبال شما میدوه!!!

فقط تو لحظه های بسیار سخت دوام آوردن ، یکی هست که هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنه باهاش حرف بزنید جوابتون رو میده ….

یا حق

سهیل قولوبی

دوام بیارید و به یاد داشته باشید وقتی به چیزهایی که می خواهید می رسید که اونقدر به خودتون مطمئن باشید که رسیدن به اون هدف براتون مثل خرید بستنی از سرکوچه باشه! آیا برای اینکار استرس می گیرید یا خیالبافی می کنید !؟؟؟ هر وقت به این سطح رسیدید قطعا آنچه میخواهید بدست میارید و اگر برای یک قرارداد یک آدم یا هر چیز دیگه نشستید خیال بافی کردید و اگر فلان بشه فلان خواهم کرد هرگز بهش نخواهید رسید!! اگر ها رو با تلاش ، شکست ، درس گرفتن و اصلاح خودتون پاک کنید !

ماموریت ما

برنامه های مربیگری مشهور ما اجازه می دهد تا:

  • ساعات کار کمتر – و پول بیشتری
  • جذب و حفظ کیفیت، مشتریان با درآمد بالا
  • مدیریت زمان خود را به طوری که شما دریافت بیشتر در زمان کمتر انجام می شود
  • با سنگ تیز کردن مهارت ها به مدیریت تیم خود
  • کاهش هزینه های بدون فدا کردن کیفیت
  • اتومات کسب و کار خود را، بنابراین می توانید برای روز، هفته، یا حتی ماه ها در یک زمان ترک کنید.

معرفی کتاب مدیریت پروژه سازمانی

placeholder

قصد ورود به بازارهای منطقه ای رو دارید؟ علاقه مند به پروژه های خارجی هستید؟ نیاز به مذاکره با شرکت هدف در کشور مورد نظر خود دارید؟ ترجیح می دهید خودتان وارد کار بازاریابی بین الملل محصول یا خدمتتان نشوید؟

در دنیای عاقلان دل خوش و امیدوار ، دیوانه هدف هایتان باشید و طوری دیوانه وار برای رسیدن به آنها حرص بزنید که انگار آخرین نفس خود را زیر آب می کشید و برای داشتن جانتان باید به انها برسید

به دنبال یک مشاور برای طرح کسب و کار